تبليغاتX
پرنده همیشه تنها

پرنده همیشه تنها

قصه سرگردانی

مادر اي روياي سبز غنچه ها

 

مادر اي پرواز نرم قاصدک 

 

مادر اي معناي عشق شاهپرک

 

 گونه هايت کاش مهتابي نبود

 

  تا دلم در بند بي تابي نبود

 

 اي تمام ناله هايت بي صدا

 

  مادر اي زيباترين شعر خدا 

 

با تمام وجود تقدیم میکنم به مادر خوبم اونکه وجودم از وجود او به وجود آمد

 

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 18:30  توسط گلی  | 

قلبم محكوم شد به شكستن .....

 

غرورم محكوم شد به خردشدن.....

 

 احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن.....

 دلم محكوم شد به تير خوردن.....

 

چشمانم محكوم شدند به باريدن....

 

خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ......

 

 و اما....

 

عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم....

 

در ميان جاي جاي قلبم....

 

 و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام.....

 

 آدم بعضي وقتها براي دل ديگران بايد از دل خودش بگذره

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 17:38  توسط گلی  | 

دوست دارم

يكي بود يكي نبود،

 

 اوني كه بود تو بودي و

 

 اوني كه نبود من بودم !

 

يكي داشت و يكي نداشت،

 

اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!

 

 يكي خواست و يكي نخواست،

 

اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!

 

يكي آورد و يكي نياورد،

 

 اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم !

 

يكي برد و يكي باخت،

 

 اوني كه برد تو بودي

 

اوني كه دل به تو باخت من بودم!

 

يكي گفت و يكي نگفت،

 

 اوني كه گفت تو بودي اوني كه

 

                                  " دوست دارم "

 رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم

 

 

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:1  توسط گلی  | 

حرمت ما

برای تو  برای خویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلمات ببیند

گوش

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو برای خویش

روحی

که این همه را در خود گیرد

و بپذیرد

و زمانی

که صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیز ی که در بندمان کشیده است

سخن بگویم.

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 16:18  توسط گلی  | 

انتظار

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت 

چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی

اگه مه رو قله ها شی

بری از من جدا شی

اگه باشی یا نباشی

نه فقط عاشقت هستم این تویی که می پرستم

سر سپرده تو هستم.......

مرا با آشیانه ای که با نام تو ساخته ام تنها مگذار

 

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10:37  توسط گلی  | 

ستاره خیال من

ترا در کدامین شب بجویم

وقتی که هر شب

هیات ترا

به وسعت گریه در می یابم

ای کاش در آسمان مه آلود ذهنم

به تمامیت تو دست می یافتم

آنگاه ....

خورشید خیال من می شدی

در روزهای سرد تنهایی !

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:16  توسط گلی  | 

مگه میشه

مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه

مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه

اگه تو بری ز پیشم من همچون قناری میشم

که تو بغض و گریه هاش میگه میخوام با تو باشم

مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه

یا گلی با خاطراتم عطریه تونباشه

اگه تو بری ز پیشم من همون ستاره میشم

که تو هفتا آسمون میگه می خوام با تو باشم

Image hosting by TinyPic 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:32  توسط گلی  | 

پرواز

با بغض درون  سینه چه باید کرد ؟

                               آیا باید آنرا خورد ؟

یا باید گریست ؟

                  اما چگونه .....

در دامان چی کسی

                 در پناه شانه های چه کسی ؟

تو که نباشی گریستن بی معناست

                  نفس پوچ است

                   من می ریزم اشک را .....

و آرام آرام اشکهایم را

                    بر پهنه صورت جاری می کنم

                              تو عزیز خوشحال باش و پرواز کن ......

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 13:27  توسط گلی  | 

جلاد

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد

آشیانه هر کجا بستم منزلگه صیاد شد

آنکس که با خون دل پروراندمش آخر آمد بر سر کار جلاد شد

 

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 13:10  توسط گلی  | 

لب بسته

چه دردیست در میان جمع بودن

                                  ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چو کوه بودن

                                ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن

                                ولی لبهای  خود همواره بستن

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:5  توسط گلی  |